اجتماعی

از انسانهای بی تفاوت متنفرم

عنایت الله حکیمی

از انسانهای بی تفاوت متنفرم. معتقدم که زندگی کردن به معنای چریک بودن است. کسی که براستی زندگی میکند، نمی تواند شهروندی چریک نباشد.بی تفاوتی درواقع سست عنصری، انگل واره گی و بزدلی ست، نه زندگی. به همین دلیل از انسانهای بی تفاوت متنفرم.

بی تفاوتی وزن مرده ی تاریخ است. و بصورت بالقوه ای بر تاریخ اثر میگذارد. منفعلانه عمل میکند، اما عمل میکند. بی تفاوتی همان بخت بد است؛ که هیچگاه نمی توان حسابی روی آن باز کرد، همان چیزی که در برنامه ها اختلال ایجاد می کند و خوش ساخت ترین طرحها را مخدوش می کند، بی خردی و فقدان آگاهی ست که هوشمندی را سرکوب می کند. همان شرّی ست که دامنگیر همه می شود از آنرو که توده ی مردم تفویض اختیار میکند، امکان تصویب قوانینی را می دهد که تنها از طریق انقلاب می توان آنها را لغو کرد و قبول می کند انسانهایی قدرت را در دست گیرند که تنها با شورش می توان آنان را سرنگون کرد. از همین رو اقلیتی، بدلیل بی تفاوتی و بی مسئولیتی، فرم زندگی جمعی را بدون هیچ نظارت و کنترلی تعیین می کنند، توده اما اعتنائی نمی کند زیرا اهمیتی برایش ندارد؛ گویی بخت بد است که همه چیز و همه کس را تحت تأثیر قرار می دهد، تو گویی که تاریخ چیزی جز کلان پدیدهای طبیعی نیست، فوران آتشفشان یا زلزله ای ست که همه را قربانی می کند، چه آنکه می خواست و آنکه نمی خواست، چه آنکه می دانست و یا نمی دانست، چه آنکه فعال بود و چه آنکه بی تفاوت. در این شرایط، برخی ناله های رقت بار سر می دهند، و بعضی فقط بطور شرم آوری ناسزا می گویند اما اندک کسی از خود می پرسد: اگر من نیز وظیفه ی خود را انجام می دادم، اگر سعی می کردم که اراده ام را اعمال کنم، آیا آنچه که رخ داده، اتفاق می افتاد؟

بدین سبب نیز از انسانهای بی تفاوت متنفرم: زیرا ناله ی ابدی آنان از سر معصومیت عذابم می دهد. از هر یک از آنان می خواهم توضیح دهد که چطور نقشی را که زندگی به او محوّل کرد و هر روزه به عهده اش میگذارد را ایفا می کند، از هرآنچه که انجام داده و بخصوص هرآنچه انجام نداده است. من فکر می کنم که می توان با آنان بی شفقت بود، و بایسته نیست ترحم و اشکی برای آنها به هدر داد.

من یک چریک هستم، زندگی می کنم، و در ذهن آگاه ام پیشاپیش جنب و جوش کار برای شهر آینده را، که به سهم خود در حال ساخت آن هستم، احساس می کنم. شهری که در آن، تعهدهای اجتماعی فقط بر گرده ی اندکی سنگینی نمی کند، که هرچه در آن رخ می دهد از روی تصادف و بخت بد نیست، بلکه درنتیجه ی عملکرد هوشمندانه ی شهروندان است. هیچکس در این شهر کنار پنجره به تماشای عده ای که خود را قربانی و فدا می کنند، نمی نشیند. زندگی می کنم و چریک هستم. به همین خاطر از کسانی که هیچ موضعی ندارند متنفرم، از انسانهای بی تفاوت متنفرم.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن