اجتماعی

شکاف میان چشم و نگاه

لکان در قابی دیگر

انگیزه ی سخنرانی لکان درباره ی شکاف بین چشم و نگاه، انتشار جسته گریخته ی مقاله ی “امر دیدنی و نادیدنی” مرلوپونتی بود که پس از مرگ او در ۱۹۶۴ منتشر شد. لکان در نوشته ی احترام برانگیزی که درباره مرگ زودهنگام دوست اش در سن ۵۳ سالگی در ۱۹۶۱، می‌نویسد تلاش‌های تجربی پدیدارشناسی برای گذر از قابلیت دیداری چشم ادراکی به دامنه نادیدنی نگاه دلالت گر- که به نظر او هم راستای تلاش های او در روانکاوی است- را برجسته می کند. احتمالاً این مرلوپونتی بود که نخستین بار در قلمزنی های آبی و قهوه ای ساده ی سزان- که پیش از آن موضوع تفسیر لکان در کتاب VIl،درباره ی والایش، قرار گرفته بود- مشخصه ی دال مانندی را دیده بود که به موجب آن نقاش در تلاش بود تا آثارش- همانطور که خود نوشته بود -به سخن درآیند. برای لکان این لحظه ای بنیادی از شکاف در تجربه ی سوژه ی سخنگو، میان چشم خیالی ادراک خودآگاه بصری و نگاه نمادین معنا، به میانجی شبکه ی نادیدنی دال ها بود که از خلال آن هنرهای تجسمی شکل می‌گرفت و دیده می‌شد. جایگاه سزان در نقاشی درست مانند جایگاه ناپایدار سوژه ی میل ناخودآگاه در زبان می نمود که در فواصل خالی میان تلاش‌های دلالت کننده ی رنگ معلق مانده بود. لکان بر این اساس، برخلاف تعریف کلاسیک فیلسوف آمریکایی،چارلز سندرز پیرس،که در آن یک نشانه چیزی را برای کسی بازنمایی می کرد، مدعی شد که یک دال سوژه را برای دالی دیگر بازنمایی می‌کند. از این رو روانکاوی لکانی آشکار می‌کند که سوبژکتیویته ی سزان تنها در همین پات های کوچک رنگی او شکل می گیرد.
لکان با تبعیت از نتیجه گیری مرلوپونتی، در برابر عاملیت چشم نگاه کننده بر پیش باشندگی حوزه ی کلی دیداری در جهان تاکید می‌کند. فرد تنها از نقطه ای خاص در فضا است که می نگرد، با این حال همان فرد از همه ی جهات مستعد دیده شدن است. برای روانکاو اما این مسئله تنها به محدودیت‌های جسمانی دیدن خلاصه نمی‌شود. سوژه در مواجهه با نگاه نادیدنی دیگران خود را قربانی فروپاشی و ابژه شدنی می یابد که لاکان آن را هم عرض اضطراب اختگی در حوزه ی بصری در نظر می‌گیرد. لاکان انعکاس رانه ی تماشاگر را در این شکاف بین چشم بیننده ی سوژه و مواجهه ی سوژه با نگاه دیگری جای می‌دهد. رانه لیبیدویی که به عنوان “نظربازی “نیز شناخته می‌شود، تنها به تماشای ابژه ی میل(دیدزنی) محدود نیست و به نمایش گذاشتن خود برای دیگری به مثابه ی ابژه ی مطلوب مطلوب نگاه خیره اش را نیز شامل می‌شود (عورت نمایی). سوژه تا حدی به مثابه ی ابژه ی گمشده و نادیدنی نگاه خیره ی مادر است که ساخته می‌شود؛ دیگری ای که رانه ی نظر بازی به طور مداوم خواهان بازیافتن آن است و با این حال تنها می‌تواند حول مکان خالی آن بچرخد. به این دلیل است که من برای مشابه سازی چرخش دایره وار رانه به دور خلاء ابژه ی گمشده از نماد نوشتاری@ استفاده می کنم.سوژه در نقش خود به مثابه ی ابژه ی گمشده ی -دیگری یکی از شکل های اولیه ی ابژه” a” است.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن