سیاسی

لبخند تابناک و هراس مستبدان

حکومت های بسیاری درتاریخ بوده اند که مدعی خوشبخت کردن انسانها بوده اند اما به جای خلق بهشت راه جهنم را برای مردم خویش سنگفرش کرده اند.حکومت استالین نمونه ای ازاین جهنم آفرینی بود که نویسندگان روس با جسارت تمام در توصیف و شرح آن قلم زده اند.الکساندر سولژنیتسین تنها یکی از این نویسندگان است که به خاطر جسارتش درمبارزه و افشای استالینیسم مورد سمپاشی دستگاه های امنیتی شوروی قرارگرفت.تابعیتش را ازوستاندند و ازکشور خود اخراجش کردند چرا که نوشته هایش برمذاق دیکتاتور خوش نیامده بود.

در کتب«یک روز ایوان دنیسویچ» نشان داد که چگونه سرتاسر شوروی به زندان یا اردوگاهی بزرگ تبدیل شده است.و چگونه دیکتاتور بی رحم چهره انسانی و اخلاقی جامعه خود را ویران و مخدوش کرده است.نشان داد که یا باید همرنگ جماعت بود و گله منش باقی ماند و یا پیه زندان،شکنجه و اعمال شاقه و طرد شدن را به جان خرید و به تن مالید.درچنین وضعیتی که کشور به زندان بدل شده است و رهبر به زندانبان تنها وجه غالب مبارزه برای زنده ماندن است.دیگر انسانها به آرمان های والا نمی اندیشند چون استبداد بیش ازهمه از آرمان های والا نفرت دارد.

در مجمع الجزایر گولاک درفصلی تحت عنوان«زندانیان به مثابه یک ملت» که یک گزارش درخشان مردم شناسی است این مسئله را تحلیل می کند که چرا عده ای به سرعت به اخلاق تباه کننده گولاک خو می گیرند و سیمای انسانی خود را ازدست می دهند.لکن برخی هم هستند که به واسطه همین رنج ها ازنظر معنوی نیرومندتر می شوند،ریاضت می کشند و توشه اخلاقی فراوانی را درخود می اندوزند.اگر وارلام شالاموف در داستان های کالیمای خود براین نکته پای می فشرد که درنظام مرگبار حاکم بر اردوگاه ها و استبدادخشن امکان حفظ نیروی اخلاقی و معنوی برای انسان وجود ندارد،سولژنیتیسن خلاف آن را نشان می دهد.

سولژنیتسین در میان رنج های بی شما درپی یک «لبخند تابناک» است تا دیکتاتور را خلع سلاح کند.راه حل او یک چیز است:«کسانی که با وجدان خود مشکلی ندارند همیشه چهره شان زیباست» و این تمی است که درداستان خانه ماترویانا می پرورد.
سرگئی زالیگین می نویسد:«سولژنیتسین بیش از هرنویسنده دیگر به این پرسش که ما کیستیم،ازاین طریق پاسخ می دهد که چه برسر ما می آید؟

کیستی یک ملت،یک جامعه را باید از طریق رویدادهایی مشخص کرد که برسر آن ملت می آید. دیکتاتور با شکنجه دادن مردم خود درپی خلق بهشتی دروغین برزمین است.آنچه دراین میان اهمیت دارد این است که انسان ها درچنین وضعیتی هولناک تا چه حد تلاش می کنند با لبخندهای تابناک خود و با منزه نگه داشتن وجدان خود و با همرنگ نشدن با جامعه خود را کماکان انسان تعریف کنند.ایستادن و «نه» گفتن.پاسخی بود که به زیبنده ترین صورت درسیمای سولژنیتسین تجلی یافت.گاه باید با یاری از دیگر نویسنده روس،مارینا تسوه تایوا گفت:«دنیای دیوانه شما را پاسخی بیش نیست؛نه!»

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن