فرهنگی

زبان و جنسیت

سیمون دوبوار می گوید انسان زن یا مرد متولد نمی شود بلکه جامعه او را به زن یا مرد تبدیل می کند. در واقع جنسیت به عنوان یک هویت اجتماعی (نه ویژگی های فیزیولوژیک)محصول جامعه است

“زبان” پایه اصلی هر جامعه و گفتمانی است و قسمت اعظم جنسیت و هویت افراد در زبان ساخته می شود.

در واقع از طریق زبان و به واسطه زبان است که جهان پیرامون خود را می شناسیم و به آن معنا می دهیم. به عنوان مثال زبان معنایی کودکی که در یک خانواده مذهبی شرقی متولد شده و رشد می یابد با زبان معنایی کودکی که در یک جامعه لائیک غربی متولد شد و جهان را می فهمد زمین تا آسمان متفاوت خواهد بود. (در زیست جهان تجربه کودک شرقی مفهوم مادر، پدر، خانواده، خدا و سایر واژه ها تعریف و معنایی کاملا متفاوت از همنوع غربی خود خواهد داشت.)

بر اساس چنین مبنایی می توان گفت تمام زبان های دنیای مردسالار هستند و زن را به عنوان جنس دوم تعریف می کنند. اما نکته و تفاوت اصلی اینجاست که میزان مردسالارانه و تحکم آمیز بودن رابطه میان دو جنس مخالف از زبانی به زبان دیگر کاملا متفاوت است. (مثلا ممکن است زبان انگلیسی نسبت به زبان فرانسه نسبت به زنان، نگرش سلطه گرایانه تری داشته باشد.)

زبان های مورد استفاده در میان مردمان خاورمیانه همه میزان زیادی از تبعیض و تحکم جنسیتی را دارند و زبان فارسی هم از این امر مستثنی نیست و زن را به عنوان جنس ضعیف، منفعل، احساساتی تعریف می کند.

کافیست نگاهی به زبانی که همه روزه در گفتارهای روزمره و در رسانه ها و تلویزیون ها و آموزشگاه هایمان مورد استفاده قرار می گیرد داشته باشیم‌.

به عنوان مثال:
▫️زن صفت (فاقد صفات قدرتمند مردانه)
▫️مرده و قولش (یعنی قول زن حساب نمی شود)
▫️یا قول مردانه(یعنی قول زنانه نمی ارزد)
▫️نامرد(کسی که زن یا دوجنسه است)
▫️مردمردانه (یعنی زنانه نیست )
▫️مرد باش(زن نباش)
▫️مرده و حرفش(حرف زن باد هواست)
▫️مثل یک مرد محکم باش(زن سست و شکننده است)
▫️مرد که گریه نمی کند(احساساتی و غیر عقلانی بودن برای زنان است)

بسیاری از این مثال ها که در زبان و گفتار روزمره ما هست و زن را «موجودی که مرد نیست» تعریف میکند. (در زبان ترکی صفت پر تکراری وجود دارد به نام “کور قیز”[دختر کور] که به وفور برای تحقیر مردان از آن استفاده می شود)حالا زنان و دختران با رشد و تربیت در چنین شرایطی ناخوداگاه موضع دست پایین و ضعیف را به عنوان موضع طبیعی خود می پذیرند و به افرادی منفعل و پذیرا تبدیل می شوند.

ارینگ گافمن در کتاب «نمود خود در زندگی روزمره» می نویسد:

«دختران دانشجوی آمریکایی در مواجهه با پسران قابل اعتنا، هوش، مهارت و اراده‌ی خود را کم‌تر از حد واقعی نشان می‌دادند- و بدون شک امروز هم می‌دهند- و علی‌رغم شهرت جهانی به سبک‌مغزی از یک انضباط روانی عمیق خبر می‌دهند. گفته می‌شود این مجریان اجازه می‌دهند پسرها چیزهای کسل‌کننده‌ای را برایشان تعریف کنند که قبلاً شنیده‌اند. استعداد خود در ریاضیات را از چشم‌ همراهان ضعیف‌تر خود پنهان می‌کنند و در بازی پین‌پونگ درست قبل از پایان شکست می‌خورند»

 

 

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن