اجتماعیفرهنگی

عدالت بمثابه انصاف، و سرمایه داری با چهره انسانی❗️

جان رالز

نظریه عدالت جان رالز فیلسوف اخلاق و سیاست لیبرال آمریکایی (2002-1921) را می توان یکی از بارزترین نمونه های تلاش برای صورتبندی نظری “سرمایه داری با چهره انسانی” دانست. این کوشش برای ارایه صورتی از مناسبات حقوقی در سرمایه داری کوششی است برای تزریق هر چه بیشتر اخلاق و انسانیت و انصاف به درون ساختار و چارچوبی که از اساس غیراخلاقی و ناانسانی است، نوعی ایدیالیسم یا لیبرالیسم اتوپیایی که سعی دارد با تجویزات اخلاقی و نسخه پیچی، محتوایی انسانی تر به ساختار اقتصاد لیبرالی بدهد. از محدودیتهای نظریه عدالت رالز که تنها برای جوامع لیبرال دمکراتیک تدوین شده است بگذریم؛ آنچه رالز و سایر طرفداران او متوجه نیستند ریشه در همین درک ایدیالیستی و اتوپیایی از سرمایه داری دارد، نگاهی که بسادگی از کنار سرمایه، اقتضایات و الزامات اش میگذرد. اگر با این گفته تیودور آدورنو همراه شویم که زندگی نادرست را نمیتوان درست زیست آنگاه باید بگوییم تدوین نظریه ای اخلاقی – حقوقی برای مناسباتی که بنا به منطق درونی اش لاجرم میان تنگنای سرمایه یا اخلاق جانب سرمایه را خواهد گرفت کاری است عبث و ایدیولوژیک. سرمایه داری بنا به منطق درونی اش و با توجه به شرایط و پسزمینه های تاریخی هر عصری که در آن به سر میبرد کار خود را پیش خواهد برد و این ربطی به اخلاق و انصاف ندارد. رعایت اخلاق و انصاف نیز تنها در درون همین مکانیسم قابل فهم است. در برابر درک ایدیالیستی و اتوپیایی رالز و سایر لیبرالهای همفکر او بهتر است نگاهی ماتریالیستی/ تاریخی به سرمایه داری داشته باشیم. محدودیت و ایدیولوژیک بودن برداشت رالز از مقوله انصاف و عدالت در مفهوم حجاب جهل او نیز نمودار می‌شود. رالز در صورتبندی برداشتی از عدالت که بیش از همه برداشتهای رقیب انصافی و متناسب با درک ما از انصاف باشد به آزمایش فکری حجاب جهل متوسل میشود. اما خود ساختاری که این نظریه در درون آن تدوین و فرموله میشود – یعنی سرمایه داری- از پیش مفروض و مسلم انگاشته شده است. ولی اگر بی عدالتی و عدم انصاف در درون سرمایه داری ناشی از اقتضایات درونی ماشین خود سیستم باشد آنگاه چه؟ آیا گرگهای وال استریت و شرکتهای چندملیتی و کمپانیهای بزرگ تسلیحاتی به نظریه عدالت رالز وقعی خواهند گذاشت؟ تلاش برای تدوین نظریه عدالت در درون چارچوبی که روز به روز بیشتر به سمت گونه ای فاشیسم می غلطد تنها میتواند تنه به تنه نوعی سوسیال دمکراسی فاشیستی بزند. سرمایه داری با چهره انسانی در سودای رسیدن به روزی است که به چنان سنتز رفیعی از سرمایه داری برسد که در آن اخلاق و سرمایه با هم جمع شوند. همان چیزی که رالز و مدافعان او در پی اش هستند. محدودیتهای نظریه رالز ما را به بحث پیچیده تری وارد میکند و آن محدودیتهای اساسی خود نظریه سوسیال دمکراسی است. مطلبی که باید در مجال بیشتری مفصل بدان پرداخت. 

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن