اجتماعیفرهنگی

هــــــــــــــزاره ها و بایدهای نسل جدید

نویسنده: عبدالکریم خلیلی

پس از سقوط امارت اسلامی و آغاز فصل جدید در مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در افغانستان هزاره ها جنگ را خاتمه یافته تلقی کردند با خوش بینی زیاد به آینده، به تحصیل و فراگیری علم و دانش رو آوردند. این حرکت خود جوش باعث شد تا نسل جدیدی با ویژگی های مخصوص به خودشان در جامعه هزاره شکل  بگیرد؛ باورها و ارزش های جدید خلق شود. هزاره ها بدون اینکه متوجه شوند که اقوام دیگر در افغانستان در چه فکرند، راه نجات شان را در فراگیری علم و دانش یافتند با تحمل تمامی مشکلات به این راه ادامه دادند. اما پس از هفده سال این نسل جدید هنوز جایگاه مناسب شانرا در عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی نیافتند.

افرادی که سواد کافی ندارند در راس هرم قدرت قراردارند اما دانش آموخته گان و نخبگان حتا در قاعده هرم موقعیت مناسب ندارند. افرادی که هنوز حتا یک مقاله روزنامه ای در ژورنال های داخلی بنام اش نشر نشده کرسی استادی دانشگاه را تصاحب کرده اند اما یک جوان که چندین مقاله علمی حتا در ژورنال های بین المللی بنام اش نشر شده است اجاز ورود به دانشگاه را ندارد. در دستگاه دیپلوماسی، نهادهای اقتصادی و قوای نظامی و امنیتی فیصدی هزاره ها در سطح تصمیم گیری نزدیک به صفر است. درطول هفده سال است که تلاش های زیادی در سطح ملی و بین المللی صورت میگرد تا گروه ترویستی طالبان را در قدرت شریک سازد اما هیچ توجهی به تحصیل کرده گان و نخبگان این کشور نمی شود.

برای عبور از این مشکلات و تصاحب جایگاه مناسب در سطح ملی چه باید کرد؟ در این خصوص باید گفت نسل نو هزاره هنوز در اول راه است برای رسیدن به جایگاه مناسب سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملزم به عملی نمودن باید های ذیل می باشد.

  • تحصیل علم تنها راه نجات و دست یابی به سعادت و خوشبختی جامعه انسانی است. هزاره ها با درک این واقعیت سال ها قبل در این راه گام برداشتند و امروزه نتایج اولیه آنرا بدست آورده اند. اما متاسفانه مشکلات موجود در کاریابی، ناکامی هزاره ها در عرصه سیاسی و حوادث امنیتی چند سال اخیر استراتیژی تحصیل علم را درجامعه هزاره مورد شک و تردید قرارداده است؛ درحدی که میان روشنفکران دست آورد های هفده ساله نسل جدید هزاره تعبیر به توهم شده است. واقعیت اینست که جامعه هزاره در راه درست گام برداشته و پیشرفت های بسیار مهمی داشته است. رشد متوازن اجتماعی، افزایش درآمد خانوار، کاهش فقر و توسعه فرهنگی در جامعه هزاره نسبت به بیست سال قبل نتایج ملموس استراتیژی تحصیل علم می باشد. اما اینکه هزاره ها درعرصه سیاسی نتوانسته دست آورد خوبی داشته باشد دلیل اش این نیست که هزاره ها درخواب فراگیری علم و دانش بودند و دیگران سیاست ورزی  را یاد گرفتند بلکه دلیل اش این است که ابزار دستیابی به قدرت، حفظ و اعمال قدرت درکشور همان چیز های است که در اختیار صاحبان سنتی قدرت می باشد که نسل جدید هزاره فاقد آن می باشد. هزاره ها زمانی می تواند در راس هرم قدرت قرار بگیرند و نقش پر رنگ سیاسی را در کشور بازی کنند که ابزار دستیابی به قدرت، حفظ و اعمال قدرت به نفع آنها از شکل سنتی به صورت مدرن و علمی تغییر یابد. اگر هزاره ها خود در این تغییر نقش اساسی داشته باشند، در آینده می تواند صاحبان اصلی قدرت باشند اگر منتظر باشند تا تغییر به صورت طبیعی بوجود آید، باید خود را برای تعامل به صاحبان قدرت آماده سازند.

بنابرین ادامه تحصیل علم و دانش استراتیژی مناسب برای رشد و توسعه درکشور ماست که هزاره ها اهمیت آنرا سال ها قبل درک کردند که تردید در این مورد نه تنها به نفع این مردم نیست بلکه دست آورد های هفده ساله نسل جدید را دود خواهد نمود.

  • تخصص و مهارت در رشته های علمی بهترین بلکه تنها روش توسعه انسانی و انبوه سازی سرمایه انسانی است. جوانان پس از فراغت از دانشگاه و فراگیری تئوری های علمی باید در رشته تحصیلی شان تخصص و مهارت لازم را کسب نمایند. نسل جدید هزاره که مزیت نسبی در فراگیری علم و دانش دارند زمانی می تواند جایگاه مناسب اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی شانرا پیدا نمایند که تخصص و مهارت کافی در رشته های تحصیلی شان داشته باشند، راه حل علمی برای چالش ها و مشکلات کشور پیدا و در رشد و توسعه کشور نقش پر رنگ بازی نمایند. تحقیق و مطالعه و همچنین اشتغال در حوزه رشته تحصیلی بهترین روش کسب تخصص و مهارت می باشد. مطالعه و تحقیقات گروهی که متاسفانه در افغانستان هنوز به آن توجهی نشده است از باید های بسیار جدی نسل جدید می باشد. یادگیری همراه با تخصص و مهارت شرط اساسی توسعه مهارت انسانی است بدون فراگیری مهارت و تخصص یادگیری پروسه ناکام و ناتمام خواهدبود.
  • اندیشه و رفتار عالمانه و عمل مبتنی بر علم و دانش یکی از نشانه های توسعه انسانی و تولید سرمایه اجتماعی است. یعنی زمانی ما می توانیم از توسعه انسانی و تشکیل سرمایه اجتماعی سخن بگویم که اندیشه و رفتار عالمانه و زندگی مبتنی بر علم و دانش در جامعه نهادینه شده باشد. تئوری های علمی و تجربه کشورها و ملت های توسعه یافته نشان می دهد که انسان و توسعه انسانی کانون اصلی رشد و توسعه پایدار می باشد و کسانی بیشترین نقش را در رشد و توسعه داشتند بیشترین بهره نصیب آنها می شود.

زندگی در محیط اکادمیک اندیشه و تفکر انسان را تغییر می دهد اما این تغییر نسبت به افراد مختلف متفاوت است. هراندازه تفکر و اندیشه افراد درطول دوران تحصیل تغییر مثبت داشته باشد به همان اندازه تغییرات مثبت در رفتار و گفتار آنها بوجود می آید. تغییر افکار انسان در دوران تحصیل تا حدودی غیر اختیاری و منفعل از محیط و مواد آموزشی است اما عملی نمودن اندیشه ها و افکار جدید در زندگی شخصی و روابط اجتماعی نیاز به تلاش های فردی دارد. افرادی که بتوانند رفتار عالمانه و زندگی علمی داشته باشند و در روابط اجتماعی و فعالیت های اقتصادی و سیاسی اصول پذیرفته علمی را در نظر بگیرند در جمله نخبگان به حساب می آیند و در محور رشد و توسعه کشور قرار می گیرند. نسل جدید هزاره که گام اولیه که تحصیل علم باشد، برداشته اند پس ازینکه تخصص و مهارت لازم را در رشته های تحصیلی شان کسب نمودند باید یافته ها علمی شان را اولا در زندکی شخص و پس از آن در مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عملی نمایند. دانش انسانی اگر در رفتار، گفتار و افکار انسان تجلی نیابد آن انسان شبیه ماشین است که دیتاها در آن وارد شده اما خروجی لازم و مناسبی ندارد. نسل جدید باید یاد بگیرند که چگونه تئوری های علمی را از لای کتاب ها در زندگی شخصی و اجتماعی عملی نمایند.

  • تعامل بجای تقابل یکی از باید های زندگی اجتماعی است. موفق کسی است که مهارت و روحیه تعامل با دیگران را داشته باشد. باورهای مذهبی، حوادث تاریخی و پیش فرض های ذهنی جامعه هزاره باعث شده است تا روحیه پرخاشگری، فرهنگ اعتراض و تقابل به غیر خودی نسل به نسل در میان هزاره ها منتقل گردد.یک جوان هزاره متعلق به نسل دانایی باید یاد بگیرد برای رسیدن به اهداف شان چگونه با دیگر اقوام، مذاهب و گروهی اجتماعی تعامل و سازش نماید. زمانی ما می توانیم در یک جایگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مناسب برسیم که بتوانیم با صاحبان اصلی قدرت، منابع اقتصادی و پایگاه اجتماعی بدون اینکه اهداف خود را فراموش نمایم، تعامل و سازش داشته باشیم. نسل جدید هزاره که توانسته است با تحصیل علم خود را از نسل قبلی متمایز سازد باید و باید یاد بگیرند چگونه با اقوام دیگر وارد تعامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شوند. روحیه ملی گرایی، کمک به اقوام دیگر درجهت رشد و توسعه کشور و تامین منافع دیگران بهترین راه تعامل با دیگران و تامین منافع هزاره ها است. ما نباید فراموش کنیم که نادیده گرفتن منافع دیگران و پافشاری به منافع خاص یک قوم تا هنوز ناکام بوده؛ تجربه این استراتیژی اشتباه بزرگ است که نسل جدید نباید مرتکب آن شوند.
  • تحلیل درست و واقعبینانه از اوضاع موجود سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی تصمیم گیری در حوزه های یاد شده را آسان میکند. افراد یا گروهی که نتواند اوضاع را بخوبی تجزیه و تحلیل نمایند هیچ وقت تصمیم درست ومنطقی گرفته نمی توانند. متاسفانه هزاره ها به شمول رهبران، دولت مردان، فعالان اقتصادی و اجتماعی شان بدلیل اینکه از یکسو معلومات دسته اول را در اختیار ندارند، نمی توانند اوضاع را بخوبی تجزیه و تحلیل نمایند؛ از طرف دیگر باور های مذهبی، رویدادهای تاریخی و پیش فرض های ذهنی باعث شده است تا تحلیل گران بخصوص تحلیل گران شبکه های اجتماعی واقعیت های موجود را به درستی درک نکنند و بجای تحلیل واقعبینانه، وضعیت را مبهم و فضا را مسموم  و افکار عامه را از واقعیت دور سازند. به همین دلیل است که هزاره ها هنوز نتوانسته حداقل تصمیم درست سیاسی بگیرند.

نسل جدید هزاره پس از تخصص و تعامل، باید تلاش نمایند اولا معلومات دسته اول را دراختیار داشته باشند. دوما باورهای مذهبی شانرا حداقل در مسایل سیاسی و قومی دخالت ندهند. سوما تاریخ را مطالعه نماید اما متاثر از رویداد های آن نباشند و باید بپذیرند که دیگر قهرمان های تاریخی برای ما کاری کرده نمی توانند و درفکر این باشند که تاریخ دوباره تکرار نشود. درنهایت باید اوضاع را آنگونه که هست تحلیل نمایند نه آنگونه که می خواهند. درک درست از اوضاع و تجزیه تحلیل آن از باید های اساسی نسل جدید می باشد.

  • لابی گری فلسفه و دلیل اصلی وجود احزاب و گروهای سیاسی است. بهترین روش لابی تشکیل گروه های لابی گر است. متاسفانه در جامعه هزاره نه تنها گروه های لابی گر وجود ندارد  بلکه افراد لابی گر که وجود دارد مورد بی مهری قرار گرفته و از جامعه ترد می گردد. نسل جدید هزاره پس از اینکه تعامل با دیگران را یاد گرفتند می توانند برای تامین منافع شان لابی سازی نمایند. تعامل با دیگران بدون هدف لابی گری کار خیرخواهانه است که درجایگاه خودش عمل مثبت و قابل قدر است اما در مسایل سیاسی تعامل با دیگران تنها به اهداف لابی گری معقول است. زمانیکه ما بتوانیم با تامین منافع دیگران آنها را با میل خودشان وارد تعامل سازیم، می توانیم برای تامین منافع خودمان لابی سازی نمایم.

تجربه چندین ساله هزاره ها این واقعیت را ثابت ساخته  است که تقابل با دیگران و گرفتن حق با زور بسیار هزینه بر است و نتایج خوبی به دنبال ندارد. تنها راه دست یابی به حقوق و اهداف نسل جدید، تعامل با دیگران از طریق تامین منافع آنها و تشکیل گروه و گروهای لابی در میان آنها است.

  • دیدگاه و جهان بینی و سیع و کثرت گرا شرط اساسی کسب محبوبیت در جامعه مخصوصا جامعه کثیرالقومی است. نسل جدید هزاره برای اینکه به اهداف وآرمان های نسلی خود برسند، حمایت و محبوبیت اقوام دیگر را شدیدا نیاز دارند. هزاره ها زمانی می تواند از محبوبیت و حمایت اقوام دیگران برخوردار شود که حداقل در شعار دیدگاه فرا قومی داشته باشند. دیدگاه تنگ نظرانه ومحدود به گروه قومی خاص محکوم به شکست است. رمز پیروزی انسان های بزرگ دیدگاه فرا زمانی و فرا مکانی آنها است. نسل جدید هزاره باید یاد بگیرند که چگونه از محدودیت های فکر که آنها در قٌل و قریه اسیر ساخته است، عبور نمایند و یک کثرت گرای واقعی باشند.
  • سازمان و رفتار سازمانی ازنشانه های جامعه مدرن و کشور های توسعه یافته است. تجربه کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که تاثیر روابط شخصی با درجه توسعه یافته گی رابطه معکوس و روابط سازمانی و توسعه یافتگی رابطه مستقیم دارد. هر اندازه جامعه بسوی صنعتی شدن و توسعه پیش رود به همان اندازه تاثیر روابط شخصی کمتر می شود و برعکس روابط سازمانی پر رنگ تر می گیرد. در کشور های توسعه یافته به تعداد گروه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نهاد و سازمان و جود دارد. نسل جدید هزاره دیگر نیاز به رهبر و قهرمان ندارند بلکه وقت آن رسیده است تا منافع خود را از طریق سازمان ها و نهاد های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تامین نمایند. نسل جدید هزاره به جای رسیده و یا در مسیری قرار گرفته است که دیگر منافع شان با تلاش های فردی و خانوادگی تامین نمی گردد بلکه آنها صاحب منافعی مشترک شدند که تنها از طریق رفتار سازمان یافته تامین می گردد.

نسل جدید برای داشتن سازمان و سازمان های کارآمد ناچار است رفتار سازمانی را یاد بگیرند. همدیگر پذیری، جستجوی منافع شخصی در منافع جمعی، تامین منافع دیگران به هدف دست یابی به منافع شخصی و قانون گرایی از جمله ویژه گی ها رفتار سازمانی است که نسل جدید باید آنرا بپذیرند.

  • سازمان ها و نهادهای معتبر و فعال، سازمان ها و نهادهای هستند که اهداف جهانی، منطقوی و فرا ملیتی دارند. زمانیکه نسل جدید توانایی تشکیل سازمان و نهاد را پیدا کردند بهترین سازمان و نهاد آن است که محدود به قوم خاص نباشد بلکه اهداف ملی داشته باشد و در راستای منافع ملی حرکت کند. بطور نمونه اگر هزاره ها حداقل یک سازمان و نهاد داشته باشند که مشکلات معارف را در سطح کشور حل نماید و همکار وزارت معارف باشد، بصورت سیستماتیک مشکلات معارف مردم هزاره حل خواهد شد. اگر نسل جدید هزاره توانایی تشکیل و مدیریت بنگاه اقتصادی را در حدی داشته باشد که منافع اقتصادی صاحبان ثروت را درسطح ملی تامین نماید سود اصلی این بنگاه اقتصادی نصیب افراد وگروهی خواهد شد که مدیریت این سازمان اقتصادی را به عهده دارند. سازمان خیریه که اهداف آن کمک به تمامی مردم افغانستان باشد بهتر از سازمان خیریه ای است تنها اهداف آن کمک به قوم خاص باشد. درحالت بسیار ایده آل اگر نسل جدید هزاره توانایی تشکیل و مدیریت حزب سیاسی را در حدی داشته باشد که درآن تمامی اقوام عضویت داشته باشند، هزاره ها به تمامی اهداف و ارمان های سیاسی خود خواهد رسید. درحد کمی پایین تر اگر نسل جدید هزاره توانایی و شرایط لازم را برای عضویت احزاب سیاسی فرا قومی داشته باشند ما به آینده سیاسی هزاره امیدوار خواهم بود.

درنتیجه، نسل جدید هزاره پس از تحصیل علم باید تخصص لازم را کسب و در زندگی شخص و اجتماعی شان عملی و با تعامل با دیگر اقوام تخصص شانرا در اختیار دیگران قرارداد داده و با تامین منافع دیگران درجهت تامین منافع شخصی شان لابی سازی نمایند. تشکیل سازمان ها و نهاد درعرصه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بهترین شیوه برای رسیدن به اهداف جمعی است.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن