سیاسی

ضرورت تقویت جایگاه بیرق به عنوان نماد ملی

احمد شاه کهزاد

اساسا بیرق از طریق معنا سازی و نماد پردازی حس تعلق به سرزمین واحد را در افکار عمومی ایجاد و همچنان حس داشتن تاریخ و سرنوشت مشترک را به مردم یک سرزمین القاء میکند. بیرق به عنوان نماد ملی برای ملت ها اسباب افتخار، غرور و سربلندی کشور شان محسوب و بزرگداشت از بیرق به معنای احترام به ملت و عظمت آن خوانده می شود. دولت ها روی همین دلیل، روز مشخص را در تقویم شان زیر نام «روز ملی بیرق» که حکایت از همدلی و یکپارچگی ملت ها دارد، اختصاص داده اند و از آن روز گرامی داشت بعمل می آورند که در افغانستان از هفتم اسد بنام روز ملی بیرق یاد می گردد. دولت افغانستان در سالهای پسین با تدارک محفل ویژه از این روز تجلیل می کند و بیشتر جوانان و تحصیل کرده‌ گان افغان در شبکه های اجتماعی با پخش و نشر پیام های تبریکی شان از این روز مهم یادبود می کنند. اما شماری دیگر مخالف برگزاری برنامه های پر زرق و برق دولت در روز هفتم اسد اند و همدلی و همبستگی مردم افغانستان را مفهوم خیالی پنداشته و آن را به باد انتقاد می گیرند. پرسش اینجاست: آیا بیرق افغانستان جایگاه در خور یک نماد ملی را واقعا دارد؟!
پس از شکل گیری دولتهای ملی در مفهوم امروزی آن، استفاده از نمادهایی که بر همبستگی و پیوند میان همه شهروندان هر کشور دلالت نمایند و در عین حال این همبستگی را تقویت و بازتولید کنند، به ضرورت گریز ناپذیر تبدیل شد که در این میان بیرق و سرود ملی از مهمترین آنها هستند که در قانون اساسی تمامی کشورها به آن پرداخته شده که افغانستان نیز مستثنا از این قاعده نیست. قانون اساسی افغانستان در ماده ۱۹ خود از نشانه ها و و رنگ های بیرق کشور «بیرق افغانستان مرکب است از سه قطعه با رنگ های سیاه، سرخ و سبز که به صورت عمودی، به اندازه های مساوی، از چپ به راست، درکنار هم واقع شده، عرض هر رنگ برابر نصف طول آن است و در وسط آن نشان ملی افغانستان قرار دارد. نشان ملی افغانستان عبارت از محراب و منبر به رنگ سفید می باشد که در دو گوشهء آن دو بیرق و در وسط آن در قسمت فوقانی، کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله و الله اکبر و اشعهء خورشید درحال طلوع و در قسمت تحتانی آن تاریخ ۱۲۹۸ هجری شمسی و کلمه ء افغانستان، جا داشته و از دو طرف با خوشه های گندم احاطه شده است.» گفته است. رنگها و طرحهای آشنا و معنادار بکار رفته در بیرق که وصف آن در ماده قانون آمده است، تماما با رخدادهای اجتماعی و تاریخی پیوند خورده که همبستگی و یگانگی میان مردم را خاطر نشان و حس باهم بودن و در کنار هم بودن به عنوان یک جامعه و یا یک ملت را به ما یادآوری می کند. حقیقتا ظواهر این حکایت ها و یادآوری ها شیک و دل انگیز اند اما در عمل جدال سختی بین احکام قانون و آنچه در عمل پیاده می گردد، وجود دارد. واقعیت این است که نقش و اهمیت نمادهای ملی چون بیرق و سرود ملی که بر سر زبان آن اختلاف نظر وجود دارد، برای بخش از مردم و بعضی از نهادها و سازمانهای رسمی و غیر رسمی در کشور تاکنون به خوبی شناخته نشده است. هنوز بیرق ما جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده به همین دلیل اکثرا در مراسم و آیین های غیر رسمی و غیر دولتی خبری از بیرق کشور نیست و این نشان می دهد که بخش از مردم بدلایل محتلف تعلق خاطر قوی به نمادهای ملی و فراتر از آن، به کشور نداشته و بی باور به افغانستان واحد اند که نمونه عینی آن سیکهای ساکن در افغانتستان اند که اخیرا در پی بیرون رفت از کشور می باشند و گفته می شود شماری از خانواده ها سیک کابل را به مقصد هندوستان ترک کرده اند. متاسفانه فراگیر بودن چنین حس اکثریت و اقلیت، و محسوس بودن حس برتری طلبی و زیاده خواهی در میان کتله های قومی در افغانستان، فرایند ملیت سازی را ناکام ساخته و یا حداقل به کندی مواجه ساخته و سبب شده که افغان ها نتوانند بشکل یک ملت واحد عمل کنند. باور من این است تا زمانی که میان افغان ها همدلی و همدیگر پذیری ایجاد نگردد و افغان ها یک دست و یک پارچه عمل نکنند، نمادهای ملی صرف در حد یک سمبل باقی میماند و هرگز نمی تواند حس تعلق به وطن را نزد شهروندان ایجاد کند. قطعا شکل ‌گیری یک ملت واحد در کشور هنگامی که بزرگان ما قومی فکر کنند و سیاسیون ما که با تکیه زدن بر مسند قدرت سیاست قومی را اعمال کنند و بدتر اینکه عوام کور کورانه دنباله رو رهبران و تیکه داران قومی باشند، دشوار می نماید. عوام ما تصامیم و دیدگاه‌ های‌ شان بیشتر وابسته به رهبران است حتا هنگامی که رهبران دچار کشور اشتباه می شوند مردم به توجیه آن می پردازند و کماکان به پیروی از آنان ادامه می‌ دهند. متاسفانه سنت ناشایست ارباب سالاری ساختن یک ملت واحد را دشوار ساخته و از جانب دیگر، فرصت تفرقه اندازی را برای کشورهای همسایه و منطقه و بستر جنگ و خشونت را برای گروهای تروریستی مساعد ساخته است. کشورهای همسایه از مهره های درشت قومی حمایت مالی و معنوی می کنند و از این طریق، باورها و دیدیگاه هزاران هواخواه آنها را بسادگی تغیر می دهند و به همین منوال، چند دستگی و چند پارچگی مردم سبب شده که درصدی قابل ملاحظه قلمرو دولت افغانستان در کنترول گروهای تروریستی باشد و آنجا بیرق های سیاه طالبان و یا سفید داعش بیشتر به چشم بخورد. من فکر می کنم که برای بیرون رفت از این وضع نامطلوب و رفتن به طرف افغانستان آباد و سربلند، نیاز است که شهروندان در تصمیم گیری ها مستقل عمل کنند و تصامیم شان را منوط به گفته ‌ها و کردار رهبران و تیکه داران قومی ندانند.

در نتیجه
نیاز است از هر وسیله ممکن برای تقویت جایگاه بیرق کوشید تا بیشتر در نزد افکار عمومی پذیرفته شود و در اذهان عامه جایگاه محکم تری بیابد. گرامی داشت از هفتم اسد، روز ملی بیرق و محفل برافراشتن آن که به افراد حس میهن پرستی و همبستگی تحت یک لوای واحد را میآموزد، کار ستوده و اقدام نیک است. اما در کنار چنین برنامه های که ظاهرا پول گزاف خرج آن می گردد، دولت مردان ما با پیشه کردن سیاست انسانی و فارغ از مسائل قومی، مذهبی و حزبی، به افغانستان همه شمول فکر کنند و ترویج روحیه همدلی و همدیگر پذیری، شکاف بین ملت و دولت را به حداقل برساند. چون تا زمانی که فاصله میان دولت و ملت و شکاف میان اقوام وجود داشته باشد و دولت مردان ما سیاست قومی را اعمال کنند و عوام نیز دنباله رو نخبگان سیاسی باشند، فرایند ملیت سازی در کشور بی نتیجه می ماند و افغانستان هیچگاهی به رفاه، ثبات و آرامش دست پیدا نمی کند.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن