اجتماعی

وضعیت دشوار زن

این نه یک فرد وسواسی، بلکه یک زن است که یک نابهنجاری تناسلی واقعی دارد: او واژن بسیار کوچکی دارد، که دست نخورده مانده، او یک باکره است، و زهدانی که با این واژن بسیار کوچک مطابقت داشته باشد وجود ندارد. این کمابیش قطعی است، اگرچه، به واسطۀ یک کم‌رویی منحصر به فرد، این مسأله هرگز به طور دقیق شفاف نشده. این نابهنجاری دست‌کم زمانی که بحث ویژگی‌های جنسی ثانویه می‌شود چشم‌گیر است، مطابق نظر برخی متخصصان که تا آنجا پیش رفته‌اند که بگویند این لحظه‌ای از نرمادگی است، و این که زن به واقع یک مرد بوده. این موضوعی است که فیربرن وارد روان‌کاوی می‌کند.

او بدون کمترین تردیدی به ما می‌گوید که شناسندۀ زن، شخصیتی با کیفیت مشخص، یاد گرفته است که ایرادی در جایی وجود داشته، که موقعیت او در رابطه با واقعیت جنسیت‌ها بسیار بی‌همتاست. او به واسطۀ آن که شش یا هفت دختر در خانواده در موقعیت یک‌سانی قرار دارند حتی بیشتر هم به این موضوع پی برده. بنابراین آدم می‌داند قضیه از چه قرار است، آدم می‌داند که در این نقطه زنان به شکل کمابیش عجیبی کنار هم قرار می‌گیرند. زن به خود می‌گوید که این منحصر به فرد است، و از آن خرسند است: به خود می‌گوید: بدین ترتیب از دغدغه‌های زیادی معاف می‌شوم. و بدین شکل تبدیل به یک معلم می‌شود.

او سپس به آهستگی آگاه می‌شود که، به لطف این واقعیت که تمامی لذت‌هایش از یک کنش معنوی صرف نشأت می‌گیرند نه تنها از مصائب طبیعت خلاص نمی‌شود، بلکه اتفاقات خنده‌داری می‌افتند: هیچ چیز هرگز درست نیست، چیزها هرگز به قدر کافی خوب پیش نمی‌روند. او به طرز وحشتناکی توسط محذوریت‌های اخلاقی‌اش سرکوب می‌شود. و زمانی که در میانۀ مرحلۀ دوم به نوعی از نفس می‌افتد، دچار یک حملۀ افسردگی می‌شود.

روان‌کاو فراتر از هر چیز دیگر، بنا دارد که رانه‌های زن را برای او ترمیم کند، یعنی به عبارتی او را از گره‌خوردگی قضیبی‌اش آگاه سازد. معلوم می شود میان این واقعیت که زن به روی برخی مردان تأثیر می‌گذارد، که مجاورت برخی مردان روی او اثری را می‌گذارد، و حملات افسردگی رابطه‌ای وجود دارد. روان‌کاو از این نتیجه می‌گیرد که زن دوست دارد به آنها آسیب بزند، و برای چندین ماه او را به سمت ترمیم این رانۀ پرخاشگری سوق می‌دهد. در تمام طول این برهه، او به خودش می‌گوید: خدای من، این زن تمام این چیزها را به طرز اعجاب‌آوری خوب یاد می‌گیرد! آنچه روان‌کاو انتظارش را می‌کشد این است که زن دچار وضعیتی شود که او نام‌ش را احساس گناه می‌گذارد. و در نهایت هم موفق می‌شود.

چیزی که واقعاً بسیار جالب توجه است این است که او در روزی که چنین چیزی را مشاهده می‌کند پیش‌رفت روان‌کاوی را اعلام می‌دارد: زن سرانجام به احساس گناه‌ش رسیده، به عبارتی حالا دیگر همه چیز بسیار ساده است، او دیگر نمی‌تواند بدون فعال کردن این حملات گناهی که، این بار موجه هستند، به مردی نزدیک شود.

به بیان دیگر، به تبعیت از این طرح‌واره که چندی پیش مشاهده‌اش کردیم، روان‌کاوی در ابتدا به او یک «خود» داده است، او زن را نسبت به آنچه که واقعاً می‌خواسته، به عبارتی تکه‌تکه کردن مردان آگاه کرده؛ و سپس، به او یک «فراخود» داده، یعنی تمام این کارها واقعاً بسیار زشت هستند، و این که فراتر از آن نزدیک شدن به این مردان مطلقاً ممنوع است. این چیزی است که نویسنده آن را مرحلۀ پارانویایی روان‌کاوی می‌نامد.

آیا این واقعاً روش درستی است؟ آیا این حملات افسردگی دغدغۀ‌شان قرار گرفتن در این رابطۀ دوطرفه است، با تمام آنچه که روی طرح‌وارۀ واپس‌روی شامل‌شان می‌شود؟

با این حال فیربرن به این مسأله اشراف دارد. خصلت‌های افسرده‌کنندۀ تصاویر مردان با این واقعیت پیوند یافته‌اند که مردان، خود او هستند. این تصویر خود زن است که از او گرفته شده، و این تأثیر متلاشی‌کننده و برآشوبنده را بر او دارد. زمانی که او به این مردها نزدیک می‌شود، این تصویر خودش است، تصویر خودشیفته‌وارش، تصویر «خود»ش، که به آن نزدیک می‌شود. این شالودۀ وضعیت افسرده‌کننده است. و موقعیت برای زن به طور قطع دشوارتر از هر کس دیگری می‌شود، چرا که او به شکل بسیار مشخصی در یک وضعیت ابهام‌آمیز قرار دارد.

موزه لوور | The Louvre
زن زیبای ایرلندی؛ 1866
گوستاو #کوربه
موزه ملی، استوکهلم
@

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن