اجتماعی

اسکیزوفرنی و جامعه

این موضوع، یعنی ماشین، بدین معنا نیست که اسکیزوفرن مانند ماشین به شیوه ای سرتاسری زندگی می کند. او چنان زندگی می کند که با ماشینها قطع شود. اسکیزوفرن در ماشین، و در کنار آن زندگی می کند، یا ماشین ها در او وجود دارند. اندام‌های اسکیزوفرن ماشین های موقتی نیستند، بلکه صرفاً به مثابه ی اجزایی ماشینی و مولفه هایی تصادفی عمل می کنند که با دیگر مولفه های خارجی( مانند درخت، ستاره، چراغ لامپ، موتور) متصل می‌شوند. وقتی اندام‌ها به یک منبع قدرت متصل شدند، یا وقتی به سیلان ها چفت شدند، آنگاه ماشین‌هایی عظیم تر و پیچیده تر را در بر می گیرند. اندام ها هیچ ربطی به ایده ی مکانیسم ندارند. این ماشین‌آلات کاملاً ناهمخوان اند. اسکیزوفرن، ناخودآگاهِ حقیقی را آشکار می‌کند: کارخانه.
این تصویری است که برونو بتلهایم از جویی کوچولو به دست می دهد، از همان ماشین- کودکی که تنها وقتی زندگی می‌کند، غذا می‌خورد، دفع می‌کند، نفس می‌کشد، و می‌خوابد که به موتورها، کاربورات ها، غربالک ها، لامپ ها، و مدارهای الکتریکی متصل شود (چه واقعی باشند، چه تعبیه شده، چه خیالین): “او می بایست این اتصالات خیالین الکتریکی را پیش از آنکه قادر به خوردن شود برقرار می کرد، چون جریان بود که سبب می شد مجرای گوارشی اش کار کند. این تشریفاتِ آیینی با مهارت انجام شده بودند، به طوری که برای تایید اینکه هیچ سیم یا خروجی وجود ندارد می بایست بیش از یک بار همه چیز را بررسی کرد.” سفر یا صرف یک پیاده‌روی در پارک مداری را برای اسکیزوفرن شکل می‌دهد، کسی که بی وقفه سیلان می یابد، و همراه با خطوط ماشینی می گریزد. حتا به نظر می‌رسد که گفتن های اسکیزوفرن نه ترکیبی از نشانه ها، بلکه محصول سرهم‌بندی های ماشینی باشد. جویی کوچولو جیغ میزند: اتصال- من -قطع! لویی وُلفسون اینجا ماشینِ زبانی ابداعی اش را توضیح می دهد: انگشتی توی یک گوش، هدفونی در گوش دیگر، کتابی خارجی در یک دست، غرغری در گلویش، و الخ. او این ماشین را ابداع می کند تا زبان مادری اش را آزاد کند، تا پروازش دهد، تا به سیلان وادارش کند و چکه کند، تا بتواند هر جمله را به درون آمیزه ای از صداها و واژه هایی مشابه با او ترجمه کند، اما اموری که در عین حال از زبان بیگانه وام گرفته شده‌اند.
ویژگی غریبِ ماشینهای اسکیزوفرن از ورودِ عنصرهایی مشتق می‌شود که کاملاً ناهمخوان، و نسبت به یکدیگر بیگانه اند. ماشینهای اسکیزوفرن مجتمع اند و همچنان کار می‌کنند. اما عملکردشان به معنای به پرواز وا داشتن، به سیلان وا داشتن، و چکه کردنِ چیزی یا کسی است. حتی نمی‌توانیم بگوییم ماشینِ اسکیزوفرن از اجزاو عنصرهایی از ماشین‌های از پیش موجود متعدد تشکیل می شود.

اسکیزوفرن اساساً ماشینی کارکردی است که از عنصرهای باقیمانده سود می‌برد، عنصرهایی که دیگر در هیچ بافتی کارکرد ندارند، و دقیقاً بدون داشتن هیچ نسبتی به نسبت با یکدیگر وارد می‌شوند-گویی تمایز انضمامی- یا ناهمخوانی اجزای متفاوت به علتی فی نفسه بدل می شود تا،بنا بر آنچه شیمیدانها نسبتی محلی نشده (رابطه ی غیر موضعی) می‌ خوانند،آن عنصر ها را با یکدیگر گروه بندی کند و به کار وا دارد. سرژ لِکلر رونکاو می‌گوید که عنصر های غایی ناخودآگاه به دست نمی‌آیند مگر آنکه به مثابه ی تکینگی های ناب مشاهده شود؛ این عنصرها “دقیقا به واسطه ی نوعی غیابِ ارتباط” به یکدیگر می چسبند و با هم می‌آمیزند. آنها عنصرهایی ناهمخوان و تغییر ناپذیرند که صرفاً از طریق نسبتی محلی نشده به یکدیگر متصل می شوند، مثل “نیروی میل”.
این واقعیت نشان می‌دهد که باید در فرضیات بنیادینِ روانکاوی، نظر به تداعی های ایده ها (به انضمام نسبت ها و ساختارها) بازاندیشی شود. ناخودآگاهِ اسکیزوفرن ناخودآگاهِ عنصر های باقی مانده ای است که یک ماشین را صرفا به واسطه ی تقلیل ناپذیری و نیز تمایز گذاری ترکیب می‌کند. برای نمونه، توالی‌های شخصیت‌های بکت:قلوه سنگ-جیب- دهان؛ کفش- دسته ی پیپ- کیف کوچک نامعلوم – سرپوش زنگ دوچرخه- عصای نصفه. یک ماشین دوزخی دارد برای عمل آماده می‌شود. درست مثل فیلم ویلیام کلاود داکن فیلد که قهرمان بشقابِ غذایی را که دستور پختش یک برنامه ی تمرینی است، آماده می‌کند: اتصال کوتاهی بین دو ماشین، که نسبتی محلی نشده از اون سرهایی را برقرار می کند که این عنصرهایی را برقرار می کند که این عنصرها ماشینی انفجاری، سیلانی فراگیر، و نا معنایی به‌راستی اسکیزوفرنیک را به حرکت در می آورند.

یک زندگی…../ژیل دلوز/مترجم؛پیمان غلامی و ایمان گنجی/ص.390-391

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن