اجتماعیفرهنگی

دانش کاربردی، دانش غیر کار بردی؛ دسته بندی غیر معمول اما ضروری

نویسنده: جاوید نظری

دسته بندی دانش به کاربردی و غیر کاربردی معمول نیست. به پنداشت بسیاری: «دانش قدرت است»، آگاهی منهای هر دسته بندی ارزش دارد و متون فرهنگی/دینی نیز در موردهای متعدد عالم را برتر از جاهل می‌داند. با این رویکرد: محض سواد برای بسیاری اعتبار خلق می‌کند و کسانی داشتن نفس معرفت را کافی می‌داند. بناء با دسته بندی آن به کاربردی و غیر کاربردی مخالف است. من نیز آگاهی را قدرت میدانم، فرهنگ را هویت می‌دانم، عالِم را برتر از جاهل می‌شمارم و سواد را بهتر از بی‌سواد می‌پندارم. سخن من اما نگاه درون دانش به دانش است. می‌گویم در وضعیت کنونی جامعه ما، در جهان که ما با آن مواجه هستیم و در کشور که زندگی می‌کنیم، چی نوع دانش را باید فراگیریم، توقع ما از دانش چیست و چگونه می‌توانیم آگاهی کاربردی ترِ را فرا گیریم؟ نکات بعدی ویژه‌گی‌های اند که من از دانش کاربردی مراد کرده ام:

  1. دانش که فرا می‌گیریم باید شاخص بردار و قابل پیمایش باشد. بدین معنا که بتوانیم آنرا با معیارهای مشخص اندازه کنیم. مثلا: چند کتاب در کدام بخش خوانده ایم، چند مقاله نشر شده به زبان خود یا به یکی از زبانهای خارجی داریم، آیا تا هنوز تحقیقِ داشته ایم که در یکی از ژورنالهای معتبر بین المللی نشر شده باشد، درصدی نمرات ما در مقاطع بکلوریا، لیسانس و فوق لیسانس چند فیصد است، نمره تافل یا ایلتس ما در زبان انگلیسی (مثلا) چی‌قدر است، نمره جی آر ای یا جی مت ما چی‌قدر است، به چند برنامه کامپیوتر تسلط داریم، سرعت تایپ ما در یکی از زبانهای ملی و بین المللی چند کلمه در یک دقیقه است، چند نوع روش تحقیق را تسلط داریم، چند سال تجربه آموزش در هنگام کار و تجربه کاری داریم، چند محصول فرهنگی داریم، چند ابتکار خلاق داشته ایم، چی چیزی را در دانش موجود بشری در کشور و بیرون از آن افزوده ایم، در جریان سال جاری چند دست آورد قابل توجه داشته ایم، چند زبان را میدانیم و … مثالهای دیگر.
  2. دانش که فرا می‌گیریم باید به ما مهارتِ رقابت در بازار کار دهد. بازار کار، در کنار «آگاهی محض»، دانش کاربردی نیاز دارد. نمی توان با به حافظه سپاری کتابها/چپترها، بی هضم و درک و بکاربری آن، از دانش بهره مند شد. دانش آموخته‌گان فارغ التحصیل در افغانستان حتی یک متن 3000 کلمه‌ای را با رعایت تمام نکات دستوری-علمی در مقطع لیسانسِ دانشگاه ننوشته اند، استادان آنرا مرور نکرده و فیدبک نداده اند. حتی اساتید دانشگاه نیز آثاری علمی منتشر شده‌ی قابل توجه ندارند. دانشجویان سی وی ندارند، ایمیل ندارند، ایمیل نویسی را یاد ندارند، نوشتن درخواست نامه‌ی کاری را نمی‌دانند، رفتار سازمانی را ندیده اند و زمینه کارآموزی نیز برای شان فراهم نبوده است. در بسیار از دانشگاه‌ها ده‌ها تعریف و باز تعریف از یک مفهوم ارائه می‌کنند و از دانشجویان می‌خواهند آنانرا به حافظه بسپارند. مثلا: برای بسیار آموزگاران به حافظه سپاری سال تولد توماس هابز و جان لاک مهم تر از درک تطبیقی نظریه‌های آنان است.

گرایش به دانش تئوریک در حد قوی است که بسیار از اساتید در سخنرانی های شان، از کار پروژه ای، پروژه ستانی و تطبیق آن، به بدی یاد می‌کنند و پنداشت شان نیز این است که تحقیق بیشتر «تألیفِ» مبتنی بر  مطالعاتِ کتابخانه‌ی است تا «تحقیق» مبتنی بر دیتای ساحوی. برش از جهان واقع، بصورت قابل توجهی بالا است. مثلا دانش آموخته‌ی علوم انسانی هنگامیکه با واقعیتِ درشت و خشین چون جمعیت صدها نفری معتادین پل سوخته مواجه می‌شود، سوالی در ذهن اش شکل نمی گیرد؛ بجای آن، روی مفاهیم انتزاعی چون «انسان کامل»، «آینده بشر»، «هستی» … می اندیشند. یاد سپارانِ تئوری، دانش محض را چنان با گسترده‌گی، ترویج میکنند که سخن از دانش عملی به نظر آنان مضحک می‌رسد.

  1. از گیر و دار با اطلاعاتِ غیر ضروری دوری کنیم. در ادبیات انگلیسی «اطلاعات زباله‌ای»، به اطلاعات گفته می‌شود که جمع آوری، دسته بندی و درگیری با آن، مستقیما به بسیاری‌ها‌ ربط ندارد. مثلا درگیری دکتر قلب به سیاست، یا نگرانی یک افغان برای قتل یک فعال مدنی در عربستان… فضای مجازی بصورت غیر قابل پیمایشِ، جوانان را سیاست زده ساخته است. هر فردِ بدون آنکه کمترین اطلاعی از یک وضعیت داشته باشد، به ارائه دیدگاه در مورد آن می‌پردازد و بدون آنکه کمترین توجه به پیامد گفتارهایش کند، آنرا نشر می‌کند. گاه بدون درکِ لازم و کافی یک موضع‌گیری، به دیگران می‌تازند. در شهرهای افغانستان شاید بصورت اوسط هر دارنده انترنت، روزانه 3 ساعت در فیسبوک/تویتر مصروف باشند و 3 ساعت تحت تأثیر فضای ملتهب آن بمانند؛ احتمالا از این شش ساعت تنها دو ساعت درگیری با فضای مجازی ربط با خود استفاده کننده داشته باشد.
  2. حضور هدف مند در دنیای دیجیتل/انترنت و فضائی عمومی-واقعی داشته باشیم. دانش ما باید هر لحظه بما قابلیت اینرا بدهد که بدانیم چی کار از ما ساخته است، چی چیزی را میتوانیم انجام دهیم، در کجا میتوانیم مؤثر باشیم. به باور من، در جهان کنونی که مخاطب از سطح مسجد به وسعت دنیا گسترده شده نمی‌توان به سخنرانی اکتفا کرد. باید در دنیای دیجیتال و انترنت حضور یافت. به پنداشت من اگر امروزه نام کسی را در یکی از انجن‌های انترنتی بجوییم و مطلب از او یا در باره او نیابیم او آدمِ درخوری نیست. ما باید خود را بخش فعال از جهان سواد بدانیم. حضور ما باید معنی دار و مؤثر باشد. ما نمی‌توانیم چراغ خاموش، بخش مؤثر از جهان واقع باشیم.
  3. رشته‌های کارا انتخاب کنیم. بسیاری از جوانان گرایش به رشته‌های غیر کاربردی دارند. پنداشت شان این است که با آگاهی دانش سیاسی -مثلا- می‌تواند کارگذار سیاست در افغانستان باشد، برای آن روابط بین الملل یا علوم سیاسی می‌خوانند. بسیاری با آشنای نسبی با تک ستاره‌های مؤثر علوم انسانی سراغ دانش اجتماعی می‌روند. پس از فراغت اما؛ بدلیل ضعف دانشگاه، تئوریک بودن بحثت‌ها/گفتمان ها، از جهان واقع که در آن آدمها بیدون داشتن دانش سیاسی بر گرده همه سوار اند، رنج می برند. آنگاه است که گمان می‌کنند اگر «ایرکندیشن»… کار میبود شاید نان اش تأمین تر بود. به پنداشت من، باید دانش/مهارتِ را آموخت که مستقیما با نیازمندی جامعه ربط داشته باشد.

من به دیدگاه منتقدان/سائرین پیش از پیش احترام دارم. احساس می‌کنم دوستان به دلیل نگاه تخنیکی ابزاری به دانش، مرا ملامت کنند، شاید بپندارند که معرفت محض رهای بخش است، شاید بگویند هیج معرفتی غیر کاربردی نداریم؛ اما موضع من دقیق همین مطالب است که در بالا ذکر کردم. به باور من، دانش برای همه، در کنار معرفت؛ نان، کار و فرصت‌‌های زندگی بهتر نیز باید بیاورد.

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن