شعر

بر میدان دهمزنگ

الیاس علوی

بر میدان دهمزنگ

قطره قطره سرازیر شدند شگوفه ها

از پشت کوه های گمنام دایکندی تا بدخشان

بر میدان دهمزنگ

“زنگها به صدا درآمدند”

مرگ بود به هیت یک بستنی فروش

کوک کرده دایره ی ننگینش را

و منتظرماند

تا هشتاد ویک شکوفه وا شدند

بر میدان دهمزنگ

لرزید دا تمام مادران

و صدا تا اعماق خاطرات زمین به پیش رفت

اما سگانی پنهان پشت کانتینرهای فلزی نلرزیدند

آنها منتظر نیمه شب نشستند

تاقطره های خون خشک شده بر میدان دهمزنگ را بلیسند.

لطفن برای کودکانتان قصه ای دروغین نسازید

نگویید صدای رعد و برق بود

به آنها بگویید

بر میدان دهمزنگ، امروز کلمه ای چشم گشود

(آزادی).

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن