سیاسی

نیشتری بر مطالبات قومی قبیله ای


هر گونه تفکری که مشی اصلی اش پافشاری بر مطالبات قومی یا پررنگ تر کردن یک قوم بخصوص، یا سیاه تر جلوه دادن قومی دیگر هست،به نوعی زیرپوستی تر برتری نژادی و احساس تفاوت نژادی را آبستن است، و در این آشفته بازار اجحاف و حق کشی هایی که خواسته و یا ناخواسته در حق بعضی از قومیت ها و در حالت کلی در حق انسان روا داشته می شود، سیستم ضد انسانی سرمایه سالار و سود محور که به خود انسان هم به چشم کالا و شی حامل سود نگاه می کند، به استفاده از این شکاف حاصل در جامعه های انسانی با فرافکنی این شکاف داخلی جامعه به یک مانع و دشمن بیرونی سعی در پوشاندن شکاف خود سیستم معیوب جامعه با تجسم و تجسد این عیب و شکاف درونی در قالب یک دشمن بیرونی و عینی می کند، و به نوعی سعی در ماس مالی کردن صورت مساله هست. و این حربه و ترفند سعی در پوشاندن چیزی است که در حکم قاتل و پادزهر این سیستم سود محور و ضد انسانی است و آن آگاهی و به رسمیت شناختن دیگری در قالب دیگر بودگی است و زیستن با تفاوت ها و در حالت کلی وحدتی در کثرت است، اتحادی مبارک از تفاوتهای قومی و قبیله ای و حتی نژادی که تنها انسان را به رسمیت می شناسد و اصلی ترین اصلش همان اصل انسانی است و باقی تفاوت در سلیقه و سنت و فرهنگ است.
به نظر من تا انسان به جایگاه واقعی خودش و کرامت واقعی اش نرسد، برجسته تر کردن حق و حقوق یک قومیت خاص، یا یک نژاد خاص چاره و درمان ریشه ای به این بیماری بشری باشد که بشر این عصر ازش در رنج است، تنها مزیت آن دور شدن از ریشه ی بیماری و عمیق تر شدن شدت و حدت آن و مسری شدن آن است، همین ترفند بود که در آلمان نازی باعث فجایای ضد انسانی ای شد که تا ابد الاباد ننگش از پیشانی بشریت پاک نخواهد شد. تجسم شکاف و ناعدالتی خود سیستم حاکم بر جامعه ی آلمان در هیبت یک شر بیرونی در قالب چهره ی یهودی، که مانع اتحاد و برساختن یک حکومت مقتدر ملی جلوه داده می شد ، این سناریو بارها در قالب و شکل و شمایل های دیگر از قبیل نژادی و دینی و حتی سنتی و فرهنگی بارها اجرا شده و هنوز هم کارایی و سودآوری خودش را از دست نداده، و حالا هم با مرور سطحی در تحولات کشور خود ما از داعش و اوضاع سوریه و عراق  می توان به روشنی رد و پای این سناریو را پیدا کرد و حتی مسیری که به سوی آن رهسپار است را هم پیشگویی کرد، آزموده را آزمودن خطاست، بشر در طول تاریخ چندین بار این سناریو را تجربه کرده ولی جای بسی تاسف است که همچنان در حال بازی خوردن و تکرار اشتباه گذشته است.
نژاد و زبان و سنت و حتی فرهنگ ذاتش تصادف است، یعنی به انتخاب خود شخص نیست، و به همین دلیل ساده نه جایی برای افتخار دارد و نه جایی برای برتری جویی و خود شیفته گی، تنها چیزی که مسلم و انکار ناپذیر است، حق انسانی و انسانیت است، که در هر رنگ و نژاد و قبیله ای باشی باید مسلم انگاشته شود. انسان را به انسان هیچ برتری ای نیست، جز در تفکر.

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن