اجتماعیفرهنگی

غمهای مهاجرت را باید کتاب نوشت!

معرفی کوتاه ی از کتاب من ( فرشته و گنجشکک )

من علی زردادی .. از منطقه ده زرداد لومان که یکی مربوطات ولسوالی جاغوری ولایت غزنی است، می باشم. من یکی از هزاران نو جوان و جوان تنهای پناهجو هستم که در ماه جنوری سال ۲۰۱۶ وارد سویدن شدم. ترک کردن دیار و خانواده برای هیچ کس آسان نیست. مهم تر از همه اینکه رسیدن مهاجرین به اروپا از تخیل تا عمل، یک دنیا فاصله دارد. در یک تعریف ساده، همه آنانی که از کشور خود خارج می شوند و در کشور دیگری زندگی می کنند زیرِ مفهوم عام و کلی “مهاجرین” تعریف می شوند.
سوال اما این است که مردم افغانستان چرا مهاجرت می کنند؟
این سوال را شاید بتوان دو گونه جواب داد: یک، دلیل عمومی؛ دو، دلیل فردی و شخصی. در قسمت دلیل عمومی مردم افغانستان زمانی دست به مهاجرت می زنند که تمامی امید ها شکسته می شوند: امید به یک زندگی صلح آمیز، امید به یک فردای بهتر و مهم تر از همه امید به زنده ماندن. برای همه واضح است که مردم افغانستان به ویژه هزاره ها در طول تاریخ با تبعیض سیستماتیک قومی – نژادی و نیز با جنایت های ضد بشری و قتل عام های وحشتناک، مواجه بوده است. به گونه مثال عبدالرحمن خان در قرن بیستم ما را حذف فزیکی کرد. سپس شاهان یکی پس از دیگری با فقر و تنگ دستی مردم ما را جور دادند. اکنون اما محمد اشرف غنی و حلقه شوم اش از یک طرف تبعیض سیستماتیک دولتی بر مردم ما تحمیل می کنند، از طرف دیگر، برادران ناراضی اش هر روز جان ده ها انسان بی گناه را می ستانند.
برای اینکه یک فرد پناهنده شناخته شود، دلیل فردی خیلی مهم تر از دلیل عمومی است. شماری زیادی از هم وطنان ما متاسفانه شناخت دقیق از قانون کشور های مهاجر پذیر ندارند. طبق قانون، کسانی مهاجر شناخته می شوند که بصورت فردی یک یا چند تا از مشکلات زیر را تجربه کرده باشند:
1. به دلیل باورهای مذهبی اش یا به دلیل نقد باور های سنتی مورد تحدید قرار گرفته باشد.
2. تبعیض جنسی را تجربیده باشد یا هم تمایلات جنسی اش جان او را در خطر انداخته باشد.
3. فعال سیاسی، یا یک فرد معترض علیه سیاست های حکومت و گروه های تروریستی باشد.
4. افراد از گروه ها/اقلیت های اجتماعی که در کشور خود حقوق مساوی با دیگران نداشته باشند.
5. به دلیل دفاع از ارزشهای جدید مثل دموکراسی، حقوق بشر و برابری تحدیدی متوجه اش باشد.
چنانچه در اول یاد آور شدم رسیدن به اروپا کار ساده ای نیست. در حقیقت سفر به اروپا بازی مرگ و زندگی است. کسانی که زندگی شان را ریسک می کنند و بعد از تحمل سرما، گرما، سختی ها و دشواری های راه خود را در اینجا می رسانند، مشکلات شان با رسیدن به اروپا نه تنها تمام نمی شود بلکه تازه شروع می شود. مثلا مدت زمان که آدم ها در کمپ های اداره مهاجرت انتظار می کشند، زمان خیلی طولانی است. حداقل یک و نیم سال برای اولین مصاحبه شان انتظار می کشند. این مشکل برای جوان های زیر سن در سویدن هنوز هم دشوار تر است. جوانان زیر سن حتا دو سال انتظار می کشند، زبان و فرهنگ جدید را یاد می گیرند اما بعد از مصاحبه با اداره مهاجرت سویدن، جواب منفی (نه)‌ دریافت می کنند.
یک از دلیل ها این است که متاسفانه حکومت افغانستان در سال ۲۰۱۵ قراردادی را با اتحادیه اروپا و دولت سویدن به امضا رساند که زمینه بازگشت اجباری پناهجویان افغانستانی را مهیا می سازد. اما پناهجویان به هیچ عنوان مایل نیستند بازگردانده شوند. همین مساله یک ترس و وحشت عمومی را سبب شده است. تا جاییکه در یک سال گذشته چند نفر دست به خود کشی زده است و صدها تن دیگر از فشار شدید روحی و روانی رنج می برند.
من خودم وقتی این همه بی عدالتی و ناروایی را می بینم هرگز نمی توانم بی تفاوت باشم. از طرف دیگر برای خانواده و دیارم سخت دلتنگ می شوم. لذا در یک بیان خیلی کوتاه می خواهم بگویم که، من دلتنگی، ترس و نگرانی ام را در یک کتاب به نام «فرشته و گنجشکک» نوشتم که خوشبختانه امروز یکی از پر فروش ترین کتاب های سویدن است. برای دوستانم در افغانستان شاید این نکته جالب باشد که بزرگترین جایزه ادبیات توسط دولت سویدن از سوی کمیته نوبل ادبیات به نویسندگان برتر جهان، داده می شود. از همین روی، من با انگیزه و پشتکار، تلاش کردم زبان سویدنی را که یکی از زنده ترین، خوب ترین ترین و شرین ترین زبان های دنیاست، هرچه زود تر بیاموزم.
شاید بپرسید کی/کیها مرا در نویشتن کتابم کمک کرده است؟
جواب کوتاه این است که من خودم خودم را کمک کردم. اما در عین حال تاکید می کنم که مردم سویدن با محبت، صممیت و انسان دوستی شان واقعن به من نیرو بخشیدند تا من کتاب بنویسم. از همین روی از تک تک شان سپاسگزارم. من در زمان فراغتم همیشه کتاب می خوانم. اینجا هرکس می تواند از کتابخانه کتاب های مورد علاقه اش را قرض بگیرد و بخواند. با اطمینان می توانم بگویم که، کتاب بهترین دوست من در زندگی ام بوده است. به جوانان که اکنون این نویشته در دسترس شان قرار گرفته است توصیه می کنم که به توانایی ها و خوشبختی تان باور داشته باشید. باور داشته باشید که آینده از آن مااست. کافی است شما در زندگی خود هدف داشته باشید و برای بدست آوردن هدف خود عملا گام بردارید. لازم نیست شما خیلی زیاد تلاش کنید. وقتی شما یک کار را روشمند انجام می دهید،‌ خیلی آسان به هدف تان دست می یابید. هر روز یک یا چند کلمه جدید از یک زبان خارجی یاد بگیرید. در ارتباط به مهم ترین دغدغه زندگی تان روزانه فقط یک جمله یا یک پاراگراف بنویسید. به زودی متوجه خواهید شد که شما صاحب یک اثر ماندگار شده اید. به همین سادگی شما یک نویسنده می شوید.
درباره کتاب فرشته و گنجشکک:
کتاب فرشته و کنجشکک روایت مختصر از چیزهای است که زندگی همراه با سختی ها و دشواری هایش به یک کودک پناهجو می آموزد. این کتاب تنها قصه زندگی شخصی من نیست؛ بکله بیان کننده وضعیت است که آرزو ها نابود می شوند، قلب ها شکسته می شوند و اشک ها جاری می شوند. اشک دوری از وطن، دوری از مادر، دوری از همه محبت های که یک نوجوان یا کودک به آن نیاز دارد.
کتاب هرچند با گفتگوی من با مادرم شروع می شود. اما در کل،‌ نگرانی هایی را که مادرها در مورد کودکان دور از خانه و کاشانه شان دارند در یک همین بخش بیان گردیده است. مادرم از من می پرسد: علی، کجا هستی و چه کار می کنی؟
من واقعن برای مادرم دق شده ام. لذا با اشکی و دلتنگی جواب می دهم: «مادر من خانه هستم».
مادر: علی،‌ گوش کن! وقتی بیرون رفتی باید لباس گرم ات بپوشی درست؟
علی: چشم مادر من همین کار را خواهم کرد.
سپس مادر ادامه میدهد که عزیزم تو چطور به مدرسه می روی، مردم سویدن مهربان هستند و آیا از مکتب و درس خود راضی هستی و….
در بخش دوم جای خالی مادر در دنیای پر از غصه و اما خالی از قصه های شیرین و دلنشن مادر توضح داده شده است. در بخش سوم کتاب تلاش کرده ام تا ترس و وحشت را که کودکان پناهجو بخاطر از دست دادن آٰرزو ها و آرمان های شان در دنیای جدید دارند،‌ بیان کنم. کودکان که ترس، دلتنگی و غصه های شان را زندگی می کنند. وقتی همه درها بر روی شان بسته می شود، آنگاه دست به خود می زنند. فکر کنید وقتی از میان ۳۶۰۰۰ کودک پناهجو یک نفر بخاطر ترس از بازگشت و ناامیدی دست به خود کشی می زند، وحشت غیر قابل وصف بین دیگران ایجاد می کند. تا جاییکه خواب و خوراک را برای ده ها و صدها تن دیگر، حرام می کند.
بخش چهارم کتاب در مورد روز زن است. زنان در سویدن تقریبا از حقوق کامل شان برخوردارند. همگی شان مستقل،‌ تحصیل کرده و مهربان هستند. تعداد زیاد از زنان در اینجا معلم هستند. آنها نقش خیلی قوی در آموزش زبان و معلومات حیاتی در مورد جامعه و فرهنگ جدید دارند. شاید باور اش آسان نباید ولی معلمان من فرشته های واقعی هستند. در مقابل کودکان پناهجو مثل گنجشکک های بی پناه و بی دفاع هستند که هر لحظه با خطر از دست دادن خانه، کاشانه و تمام دار و ندار اش روی به روی هستند.
چرا این کتاب فرشته و کنجشکک نام دارد ؟
من در این مکتب بخاطر قدردانی از زحمات شبانه روزی مردم سویدن در قبال پناهجویان، سویدن را عنوان فرشته یی برای پرنده های مهاجر تشبیح نموده ام.
مردم سویدن برای کمک به پرنده گان مهاجر به مثل فرشته ها ظاهر شدند و این کتاب سمبول از این روابط شیرین است.

چقدر این کتاب مورد تشویق قرار گرفته است؟
از زمانیکه کتاب نشر شد از پر فروش ترین کتاب های سویدن بوده است و این موضوع نهایت رسانه های اجتمایی سویدن را تحت تاثر قرار داده است. من تا کنون بیش از ده بار با بزرگترین روزنامه ها، رادیو ها، تلویزیون ها در این مورد انتریو شده ام و این کار از تصویر بسیار مثبت از پناهجویان افغان در سویدن را دارد.
اکثر از سیاست مداران سویدن این کتاب را خوانده اند و نخست وزیر این کشور این کتاب از دستان خودم دریافت کرده است.
نکته ای دیگری که من خواستم از طریق این کتاب با دیگران در میان بگذرام این است که هرگز نباید در برابر تبعیض،‌ بی عدالتی و چالشها، تسلیم شویم؛ بلکه باید به مشکلات زندگی بجنگیم. هرچند ما آدم های کوچک با آرزوی های بزرگ هستیم. اما من و دوستان ام افتخار این را داریم که مردم مهربان سویدن امروز ما را بخاطر دفاع از حقوق هم وطنان و هم نوعوان مان،‌ قهرمان خطاب می خوانند.
در پایان می خواهم از عزیزانکه کتابخانه مادر را افتتاح کردند با تمام وجود قدردانی کنم و برای عزیزان در انجمن فرهنگی دیدنو فعال استند، ارزوی موفقیت و کامیابی کنم.
و نهایت سپاس را دارم از استادان دلسوز مکتب لومان که به من جوهر علم و دانش را اموختند.

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن